close
تبلیغات در اینترنت
روستای تره طولگیلان

هواشناسی روستا

    هواشناسی تالش|روستای تره طولگیلان|حسین عزیزطولی

اوقات شرعی روستا

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 73
  • کل نظرات : 41
  • :: آمار بازديد
  • افراد آنلاين : 1
  • بازديد امروز : 207
  • بازديد کننده امروز : 34
  • گوگل امروز : 5
  • بازديد کلي : 109,913
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.161.49.216
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

نظرسنجی

نظر شما در مورد عملکرد سایت تره طولگیلان چیست؟




روستای تره تنگده طولگیلان

 بنده عزت الله نامدار فرزند یوسف در روزهای پایانی فصل زیبای بهار سال 1340،در روستای سرسبز تره تنگده طولگیلان چشم به جهان گشودم.
دوران کودکی را  مانند سایر بچه های روستا با بازی های کودکانه ای نظیر گردو بازی،تیله بازی،قیش(کمربند) بازی و ... گذراندم و به تدریج و با بزرگتر شدن به تفریحاتی متناسب با سن و سال و موقعیت جغرافیایی از جمله شنا در "اودمه هونی" و یا اسب سواری و شکار پرنده ها در زمستان و ... پرداختم(که این ها همه بخشی از فرهنگ عامه مردم این دیار را تشکیل میدادند).
تحصیلات ابتدایی را در منزل مرحوم خانجان محفوظی شروع و نیز در مدرسه روستای تره تنگده طولگیلان به پایان رساندم و برای ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی به هشتپر رفتم که در آن زمان به جهت سیستم غالب آموزش و پرورش که به ویژه در مناطق دور دست رویکردی آشکارتر داشت و مبتنی بر تنبیه دانش آموزان و انجام تکالیف سنگین بود،دوره راهنمایی را در مدرسه پسرانه سعدی بی هدف و رغبت به درس و مشق می گذراندم.در سال های نزدیک به انقلاب فضای سیاسی و اجتماعی کشور به تدریج متحول میشد و در همین سالها بود که توسط یک همکلاسی هايم که از خانواده مرفعی بود،با مسایل سیاسی آشنا شدم.به سبب اینکه  دایی ایشان از دانشجویان انقلابی بود،کتاب های سیاسی گوناگونی را در اختیار ما می گذاشت که مطالعه می کردیم و آشنایی با اینگونه مسائل تلنگری بود به ذهن من تا متوجه درس هایم باشم و باعث شد با  نمرات خوبی،دوران دبیرستان را سپری نمایم از آن به بعد با اهدافی  والا به درس و مشق توجه ویژه کرده و به طرزی فعال به انقلاب پیوستم،
در این برهه از زمان شعارهای انقلابی نیروهای چپ که نقش فعالی در روند مبارزه چندین ساله پیروزی انقلاب داشتند تاثیر زیادی بر شالوده فکری بسیاری از جوانان از جمله خودم داشت.
دانش آموز دوم دبیرستان بودم که انقلاب شکوهمند ایران اسلامی به پیروزی رسید،مدت زمانی نگذشت که رژیم صدام به کشور ما حمله ور شد و من همراه عده ای از بچه های روستای خود از طریق بسیج دانش آموزی برای دفاع از وطن ثبت نام کردیم که به سبب موانعی موفق به شرکت در جنگ نشدیم،اما در مهر ماه 1361 من با تعدادی از دوستانم بطور داوطلب و قبل از موعد مقرر به خدمت سربازی رفته و بعد دوران آموزشی (در نوده مازندران)به کردستان اعزام شدیم.
منطقه دچار جنگ داخلی بود و نیروهای مخالف انقلاب به نیروهای نظامی در کوچه و خیابانهای شهرحمله میکردند.چنانکه سربازها و افسران در کوچه و خیابان ها ترور می شدند.فضای وحشت،همراه با سرمای شدید کردستان و امکانات بسیار محدود سربازخانه ها،شرایط دشوار و عذاب آوری را ایجاد کرده بود.
در همان هنگام دوست بسیار عزیزم سرباز شهید ایرج کبودمهری،در یکی از پایگاه های گروهان ما در حین پاکسازی و تامین امنیت منطقه در اثر حمله دشمنان شهید شد(ایرج همیشه خنده به لب با گونه های همیشه سرخ با طبعی شوخ وشاد با خاطراتش هنوز از یاد من نرفته است. یادش گرامی باد!).
من هم دربهداری هنگ ژاندارمری سنندج پس از آموزش  یک دوره کوتاه پزشک یاری به پایگاه گریزه اعزام و مشغول خدمت سربازی شدم. در همان زمان حوادث سیاسی مهمی در کشور اتفاق افتاد،بیشتر سران احزاب چپ ایران دستگیر و محاکمه شدند و در جریان محاکمات خود به خیانت و جاسوسی برای بیگانگان اعتراف کردند.
من در آن هنگام جوانی 21 ساله و از لحاظ سیاسی کم تجربه بودم و هضم این همه حوادث سیاسی برایم مشکل شده بود و در عین حال تمام فعالیت های سیاسی و اجتماعی من در هنگام فعالیت در چارچوب و حدود قانونی انجام گرفته بود،با مشاهده اعترافات سران احزاب چپ در تلویزیون،من از جهات مختلف سردرگم شدم و چون که اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور را نتوانستم به درستی تجزیه و تحلیل کنم،به طرز شتابزده ای تصمیم به مهاجرت گرفتم،بی آنکه از عواقب آن،نظیر 30 سال دوری از پدر و مادر مطلع باشم وارد خاک اتحاد شوروی شدم.بعد از مدتی سکونت در آذربایجان شوروی همراه با عده ای دیگر به شهر مینسک منتقل شدیم.در آن جا پس از یک دوره کوتاه آموزش زبان، کسانی را که واجد شرایط بودند(افرادی مانند پزشکان و مهندسان و اعظای برجسته حزب)همه به کارخانه های مختلف فرستاده شدند،من نیز در یک کارخانه تولید پارچه در سه شیفت مشغول کار شدم و همزمان در مدارس شبانه،درس میخواندم.
با روی کار آمدن میخایل گورباچف و بدست گرفتن سکان قدرت و ایجاد آزادی های نسبی،و به وجودآمدن برخی اختلافات درون حزبی بین بچه ها،تعدادی زیادی از آن گروه 400-500 نفری ایرانیان مهاجر که در کنار من بودند،به کشورهای اروپای غربی مهاجرت کردند،اما من و عده ای از دوستانم بنا به پیشنهاد صلیب سرخ به افغانستان که در آتش جنگ داخلی میسوخت رفتیم تا در امور مختلفی مانند کمک به بازسازی ساختارهای آموزشی و روزنامه نگاری و مانند آنها به مردم محروم همزبان کمک کنیم.من که دوره پزشکیاری را در خدمت سربازی گذرانده بودم نیز عازم افغانستان شدم.این کار کاملا داوطلبانه و بدون دریافت حقوق انجام می شد و از گروه ایرانی ها،عده ای پس از آموزش های لازم و متناسب با تحصیلاتشان ،در کابل مدرس دانشگاه و تعدادی روزنامه نگار و بعضی ها پزشک و آموزگار شدند.من هم به یکی از مناطق دور دست در ولایت هرات رفتم.در آنجا تعداد نسبتا زیادی خانواده های بلوچ و مهاجر ایرانی در کنار ساکنان بومی به سر می بردند.فقر شدید و بی سوادی بر محل غالب بود.با کمک صلیب سرخ مقداری دارو و لوازم آموزشی تهیه گردید و با همکاری مقامات دولتی و ریش سفیدان محلی یاری رسانی را آغاز کردیم که با استقبال گرم همگانی مواجه شد،با همکاری مردم محلی یک مدرسه متشکل از دو اتاق از خشت و گل ساختیم که در یک اتاق درس و در اتاق دیگر زندگی میکردم.تعدادی میز و صندلی از اداره  آموزش و پرورش تحویل گرفتیم و کتابهای درسی از کلاس اول تا پنجم را از ایران عزیز تهیه کردیم.تمام این خدمات با شور و شوق خانواده ها و بخصوص بچه ها همراه بود.همین گرمی و استقبال و مهربانی ها باعث شد که من دو سال در آن محل دور افتاده و به شدت محروم دوام بیاورم.روزها تدریس می کردم و بعد از ظهر ها مشغول طبابت می شدم.چندی بعد ماموریت دو ساله ام تمام شد و به کابل برگشتم.پس از گذراندن دوره پیش دانشگاهی در پوهنتون (در زبان پشتو دانشگاه را گویند) کابل، برای ادامه تحصیل به مسکو رفتم.سپس به سبب فرهنگ مشترک و همزبانی،تاجیکستان را برای تحصیل و سکونت انتخاب کردم. در سال 1988 میلادی در رشته حقوق ،در دانشگاه ملی تاجیکستان مشغول تحصیل و در سال 1993 با اخذ کارشناسی ارشد،فارغ التحصیل شدم و پس از پایان دانشگاه مدتی به کارهای گوناگون مشغول شدم و بعد آن چند سالی مشغول تدریس در دانشگاه ملی تاجیکستان شدم و بعد آن به حرفه مورد علاقه ام وکالت پرداختم و در عین حال در انجمن تاجیکان و فارسی زبانان جهان که ریاست آنرا ریس جمهوری تاجیکستان به عهده دارد در زمینه تهیه و نشر ماهنامه "پیوند" با این انجمن همکاری داشته و دارم.
بعد ها  دکترای خود را در رشته مدیریت بازرگانی  بین الملل از دانشکده جدید التاسیس 
Entrepreneurship service  تاجیکستان گرفتم و اینک در زمینه های حقوقی و بازرگانی و مالیاتی در غالب شرکتی مشغول کار هستم.
در سال 1997 ازدواج کردم و ثمره این ازدواج داریوش دانشجوی سال دوم رشته برق و صنعت در روسیه،الهه و کیانوش در کلاسهای نهم و هفتم مشغول تحصیل هستند.(متاسفانه این ازدواج بعد از ده سال ،منجر به جدایی من و همسرم گردید) و دوباره با یکی از همکارانم که در دانشگاه مشغول تدریس بود،ازدواج کردم که مهرداد و یوسف ثمره ازدواج دومم میباشد که بترتیب در کلاس های چهارم و اول دبستان مشغول تحصیل میباشند.
جا دارد در این جا از مردم خوب بیله روس وافغانستان و تاجیکان بخاطر مهمان نوازیشان و نیز دوستانی که حوصله به خرج دادند و این دل نوشته مرا خواندند ،سپاسگزاری میکنم،لازم به یادآوری است که دوستان دیگر مانند برادران سنایی ،که همین جا خدمتشان عرض ارادت میکنم، بیوگرافی شان خیلی پر بار و آموزنده تر از تجربیات ناچیز بنده می باشد.
در پایان برای جوانان و اهالی فهیم روستای تره طولگیلان آرزوی سلامتی و سعادت دارم.

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده


  1. مرتضی وطن دوست : دورد بر شما
    آقاعزت عزیز بیوگرافی بسیار پرفراز و نشیب و تحسین برانگیزی داشتید.
    تلاشهای شما در مسیر نوع دوستی واقعا ستودنی است.بیوگرافی شما با
    در بر داشتن مراحل مختلف بسیار ، برای من و خیلی ها در ایران که زندگی تقریبا یکنواختی
    داریم بسیار جالب و حیرت انگیز است. سرگذشتتان سرشار از پایداری،امید و موفقیت است.
    امیدوارم همواره موفق و کامیاب باشد

درباره ما

روستای تره طولگیلان
این سایت جهت معرفی روستای تره طولگیلان شهرستان تالش توسط حسین عزیزطولی طراحی و مدیریت می شود

موضوعات

  • دیباچه(معرفی روستا)
  • تاریخچه روستا 2
  • موقعیت جغرافیایی 1
  • آمار و ارقام 1
  • آداب و رسوم روستا 1
  • بزرگان و ریش سفیدان روستا 1
  • اخبار روستا
  • فراخوان و اطلاعیه ها 12
  • خبر جدید 18
  • افتخارات و مشاهیر روستا
  • نهادهی دولتی/اداری/خدماتی
  • شورای اسلامی روستا 1
  • دهیاری روستا 2
  • پست بانک روستا 1
  • خانه بهداشت روستا 0
  • دادگستری 1
  • هواشناسی سینوپتیک 0
  • آموزشی/فرهنگی/ورزشی
  • دبستان شهید ایرج کبودمهری 5
  • مهدکودک روستا 1
  • زمین فوتبال روستا 1
  • اماکن زیارتی و مذهبی
  • مسجد جامع روستا 1
  • بقعه متبرکه بابا اسماعیل 1
  • بقعه متبرکه قُشَه جد 1
  • شهیدان روستا 2
  • تولیدی/صنعتی/کشاورزی
  • کارخانه برنجکوبی 0
  • کارخانه چوب بری 0
  • آهن آلات و تولیدات فلزی 1
  • کارگاه بلوک زنی و مصالح ساختمانی 1
  • کارگاه جوراب بافی باوند 0
  • استخر پرورش ماهی 1
  • نانوایی ها
  • نانوایی بربری احمدنیا 0
  • نانوایی بربری محبی 0
  • نانوایی بربری سیدمحله 0
  • سوپرمارکت ها
  • آیناز(آزاد اسدی دخت) 1
  • علی عزیزطولی 0
  • افشین رضایی 1
  • عاکف اشرف 0
  • داریوش دانشور 0
  • پیام مرادی نژاد 0
  • حاج میرزا دانشور 0
  • کاسبرگ(محمد حسن آذرم) 1
  • رستوران/مواد پروتئینی/کافه(قلیان سرا)
  • رستوران ساحل 0
  • چلوکبابی دادلی 1
  • کافه پارادایس(آزادی) 0
  • کافه پیمان(محسن رضایی) 0
  • بخش علمی و فناوری و پزشکی